های‌بای قهوه

پاییز دو روز دیگه شروع می‌شه. فصلی سرشار از احساسات عاشقانه و سوییشرت و جیب بزرگ و خش خش برگ‌های هزار رنگ زیر پاهای معشوق و از این جور داستانا. فصلی که روز رفته رفته کوتاه‌تر می‌شه، غروباش رفته رفته غصه‌دارتر می‌شه، ترس بچه محصل‌ها بالاخره محقق می‌شه، دهن دانشجوها سرویس می‌شه، کارمندا بیچاره می‌شن […]

ادامه…

TasteIt

وسط یه راه طولانی، تو اتوبوس، که چشم دوختنتون به جاده یا صفحه‌ی ساعت، جز یادآوری نگذشتن زمان، کمک دیگه‌ای بهتون نمی‌کنه و از مصاحبت بغل‌دستیتون، فقط یه کله‌ی کج شده رو شونه‌ی شما و یه آب دهن آویزون از دهن بازش عایدتون شده و هیچ کاری هم برای انجام ندارین، یاد بیسکوییت کرِم‌داری میفتین […]

ادامه…

Follow us

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها